توضیحات
خلاصه داستان اپیزود چهارم: شیطان جرسی در جزئیات است
زمان: دهه ۱۹۶۰ (زمان نوجوانی استنلی و استنفورد)
داستان به دوران کودکی برادرهای پاینز، استنلی و استنفورد (استن بزرگ و فورد) سفر میکند . آنها نقشه دارند که تمام تابستان را به ماجراجویی و کار روی قایق جدیدشان “Stan-O-War” بگذرانند، اما این رویاها زمانی نقش بر آب میشود که پدرشان، فیلبریک، گردنبند طلایش را گم میکند و استن را به دزدیدن آن متهم میکند. او تهدید میکند که اگر گردنبند ظرف ۲۴ ساعت پیدا نشود، استن را برای کل تابستان در خانه حبس میکند .
-
تحقیقات: فورد که باور دارد برادرش بیگناه است، سرنخها را بررسی میکند و به این نتیجه میرسد که دزد واقعی موجودی افسانهای به نام “شیطان جرسی” است. آنها برای پیدا کردن هیولا به کارناوال شهر میروند و با کمک یک فرد عجیبالخلقه، نقشهای پیدا میکنند که به مخفیگاه شیطان جرسی ختم میشود .
-
رقبا: در طول مسیر، آنها با “برادران سیبلینگ”، دو کارآگاه مغرور و رقیب، روبرو میشوند که آنها هم به دنبال همین هیولا هستند .
-
بازیابی گردنبند: گرچه آنها در نهایت شیطان جرسی را پیدا میکنند، اما فورد متوجه میشود که استن در مورد بیگناهی اش دروغ گفته و واقعاً گردنبند را دزدیده است. استن با گریه اعتراف میکند که فقط میخواسته گردنبند را برای روز پدر شخصیسازی کند تا بالاخره بتواند نظر پدر را جلب کند .
-
پایان: در نهایت، استن گردنبند را پس میدهد، اما فیلبریک هر دو برادر را برای “کمک به دروغ استن” برای کل تابستان تنبیه میکند. با این حال، آنها در نهایت در کنار همدیگر آرامش پیدا میکنند و داستان با فلشفورواردی به بزرگسالی آنها که سوار بر “Stan-O-War II” میشوند، به پایان میرسد .
این داستان در واقع نگاهی عمیق به گذشته و رابطه پیچیده استن و فورد در دوران جوانی دارد و نشان میدهد که مشکلات خانوادگی آنها از همان زمان شروع شد .







نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.